محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )
207
الحياة ( فارسي )
( 1 ) - حرمت مالكيّت مال تكاثرى و شمارى از ملاكهاى آن : اسلام داشتن مال فراوان را بد شمرده ، و آن را سبب امورى همچون اينها دانسته است : بىبند و بار شدن ، تفاخر ، هلاكت ، تباهى دين ، تباهى دل و سختى و كورى آن و مهر خوردن بر آن و مردن آن ، تباهى عقل ، افزوده شدن گناهان و فراموش كردن آنها ، نفاق ، ربا ، جاه فروشى ، لهوگرايى ، سركشى و ستمگرى ، غصب حق ديگران ، دزدى ، نفاق ، شادخوارى ، مستى ، زورگويى ، غفلت ، شكمپرستى ، بخل ، آز ، بيكارى ، ناسپاسى ، سبك سرى ، فقر روحى ، سيرى ناپذيرى ، ضعيف خوارى ، سست ايمانى ، بىحقيقتى ، به زندگى زمينى چسبيدن ، فريب دنياى فريبنده خوردن ، به شخصيّت خيالى باليدن ، در مغاك آرزوهاى دروغين درافتادن ، مفتون نفس امّاره شدن ، حق را دروغ شمردن ، داعيان حق را كوچك انگاشتن ، محرومان را دشمن داشتن ، واجبات دينى و اجتماعى را فرو گذاشتن ، دنيا را پرستيدن ، در صف فرعون و قارون درآمدن ، از ميدان سرپرستى امام علىّ بن ابى طالب « ع » بيرون رفتن ، و گرفتار « حطمه » گشتن ، يعنى * ( نارُ الله الْمُوقَدَةُ ، الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ ) * ، ( 1 ) آتش افروختهء خدايى ، كه تا درون قلبها را مىسوزاند ، » . همچنين آن را علَّت اين امور دانسته است : با دست تقدير غافلگير شدن ، از بىنيازى به سبب خدا و قرآن و دانش و آراستگى به غناى روحى بازماندن ، خواستار ناتوانى اقتصادى و فرهنگى مردم بودن ، اجتماع را ولنگار و بىبند و بار خواستن ، حاكميّتها را وسيله قرار دادن ، در ميان مردم ايجاد فتنه كردن ، مردمان را از راه حق و عدالت دور ساختن ، استكبارورزيدن ، و گناه اين همه را بر خداى متعال بستن . . . و دارندگان مال فراوان و تكاثرى را بدترين بدان امّت ، و خيانتكار ، و فاجر ، و مانع خير ، و متجاوز ، و گناهكار شمرده است ، و از انباردن مال نهى كرده است « 1 » . . . آيا پس از اينها همه ، و پس از اين
--> « 1 » پاره اى از آيات و احاديثى كه بر اين ملاكها بصراحت دلالت داشت ، در فصلهاى گذشته آورده شد .